داود بن علينقى وزير وظايف
151
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
حركت با حمل شام مال از « حاجى جاسم » عرب جدهاى دو جفت كجاوه و يك سرنشين گرفته بودم تا « كربلاى معلى » به يك صد و هشت ليره ، با « حمل شام » حركت كرديم او هم از « عبود شيخ عقيل » كه هم حمله دار و هم رئيس نظام سواره اردو بود مال گرفته بود ، چادر ما را جاى خيلى بدى زده بودند ، زمين كنه شترى داشت ، و قدرى با « حاجى جاسم » اوقات تلخى كردم ، معلوم شد همه اين دره اين قسم است و اينجا در اين مدت يك ماه ، همه سال مناح شترشاهى است ، تا به صبح نخوابيدم ، صبحى اول آفتاب قافله حركت كرد ، قريب چهار پنج هزار پياده « مغربى » و « يمنى » ، همراه قافله حركت كرده بود كه بيايد در جاى عمرهگاه ، كه عمره مفرده را در آنجا مىبندند و سر راه است ، « عبدالرحمن پاشا » كه امير حمل است ، سرباز را واداشت كه پياده را برگردانيد و چه قدر خوب كارى كرد ، قريب پانصد نفر بهر قسم بود در منزل بعد ملحق شدند و تا « مدينه منوره » ، تمام حاج از دست اينها از عمر خود به تنگ آمده بودند ، منزل اول « وادى فاطمه » بود ، ساعت هفت از دسته گذشته وارد منزل شديم ، چون خيلى داد و بيداد كرده بودم ، چادر ما را جاى خوبى زده بودند ، هوا هم خيلى گرم شد ، اين وادى دهى دارد و قناتى ، كه تقريباً سه سنگ آب دارد ، نخلستان و زراعت دارد ، هندوانه بسيارى داشت ، خريده و خورديم ، طرف عصر هوا بهتر شد ، رفتم چادر « جناب آقاى وكيلالدوله » ، قدرى صحبت كرديم ، شرحى هم ايشان از تعديات قنسول به حاج ملتفت شده و مذكور مىداشت ، شب را شامى خورده و خوابيديم ، ساعت هشت بود كه آمده و چادرها را برچيدند ، ساعت نه سوار شديم ، اول مغرب روز بعد رسيديم به « بئر تفله » ، پانزده ساعت راه بود ، يك ساعت اول ظهر توقف براى نهار و نماز كرد ، چهارده ساعت حركت كرديم ، هوا هم خيلى گرم بود ، چهل شتر امروز در قافله مردو تلف شد ، تفصيل « بئر تفله » را در تواريخ نيافتم ، « لسان الملك » از « بئر عسل » مىنويسد : كه به جهت آب دهان مبارك شيرين شد ، ليكن مىنويسد در خارج شهر « مكه » است و اين پانزده فرسخ دور است ، نمىتوان گفت او است . در « بحارالانوار » ، در جلد ششم در « باب جوامع معجزاته » كه « پيغمبر » از بعضى از اسفار مراجعت مىفرمود ، قومى سر راه گرفته ، خدمتش معروض داشتند كه چاهى داريم